"حالا تو هی بگو نه ، اینطوری نیست ، کیه که گوش کنه ؟"

همین یه جمله رو تایپ کرده بود و خیره مونده بود به مونیتور. چند لحظه یه بار هم همونجوری خیره چایش رو هورت میکشید . دستش رو از دسته ی لیوان آزاد کرد و گذاشت رو کیبورد :

"هر کی هر چی میخواد بگه ، من اصلن دیگه زده به سرم"

تکیه داد به پشتی صندلی . جفت دستهاش رو پشت گردنش حلقه کرد و همچین گفت "نوچ" که به گمونم نوک زبونش تیر کشید . چایش رو تموم کرد و بلند شد . شروع کرد تو اتاق شش متریش راه رفتن . بار سوم که طول اتاق رو برمیگشت ، از در رفت بیرون .

----

تازه کامپیوتر رو هم خاموش نکرد و رفت . بهش میگم مردک ، این کامپیوتر که داره کار میکنه ، پول داره میره واسه ش ، مستهلک میشه ، تازه برق هم مصرف میکنه ، به خرجش نمیره که . بعدِ کلی التماس تازه برگشته اومده تو اتاق ، با صدای غیژ همیشگی ِ پشتی ِصندلی نشسته پشت کامپیوتر ، اون جمله ی اول رو Bold کرده باز پاشده رفته بیرون . منم خودم زدم تِقّی کامپیوتر و خاموش کردم . بالاخره منم یه ظرفیتی دارم دیگه .

-------

پی نوشت : آقا امیر علی افشاریان ، بعد مدتها وبلاگی هوا کرده که اون پایین صفحه هم به اسم دیوانه نامه های یک دیوانه لینک شده . حالا اینکه چرا دیوانه ، چرا عاقل نه ، من دیگه نمیدونم .

پی نوشت : اون جمله ای که تو پی نوشت قبلی زیرش خط کشیده شده رو که نوشتم ، یاد خسرو شکیبایی افتادم تو فیلم رئیس (یا شایدم حکم ، تو کدوم نقش دکترو بازی میکرد؟) که توش برگشت با همون لحن دوست داشتنی و صدای گره دارش در اوج رهایی و آزادی و ریلکسی (در حالیکه مریضش تقریبن رو به موت بود) گفت : "حالا اصلن چرا گوله ، چرا چاقو نه؟" سرشم تکون داد و لب پایینشو آویزون کرد . آخ که چقدر من این مرد و دوست داشتم .

10 comments:

  1. من تو کل اون فیلمه فقط قسمته خسرو شکیبایی شو دوس داشتم

    ReplyDelete
  2. Atefe11:27

    OMG!
    ba 100 ta hamdo salavat in CMT o ravaneh mikonim,,, goshe sheytoon kar shayadam shod....
    fek nakoni in bloget az khoondan mioftehaa,,, hamishe vase man yeki ke sadre jadvale:D
    zemnan aghaaa shoma vase chi telepati mikoni o nazar ghaaap mizani

    ReplyDelete
  3. فکرکنم رییس بود.شایدم حکم
    دایییییییییییی ، تهرانم.ببینمت

    ReplyDelete
  4. به نظرم که پستتو فهمیدم. و از اون بیشتر این پ.ن. د.میت عالی بود. اتفاقا منم اون تو ذهنم مونده بود . نمیدونم چرا

    منم اون مردکو خیلی دوس داشتم.حیف شد.

    ارستی بابت لینک ممنون. منم لینکیدمت.

    ReplyDelete
  5. "حالا اصلن چرا گوله ، چرا چاقو نه؟"
    چنان واقعی و ملموس صدا و لحنش تو گوشم پیچید که برگشتم پشت سرم و نگاه کردم ببینم اونجا وانستاده.

    ReplyDelete
  6. Anonymous19:49

    filme hokm bood.sedash hanooz too gooshame.
    hoda

    ReplyDelete
  7. ریحانه22:31

    فکر کنم من هم مثل بقیه قسمت خسرو رو از همه بیشتر دوست داشتم

    یعنی میشه از پست هات یه فیلم بلند ساخت؟

    ReplyDelete
  8. نه عزيز دلم! يه بيست روز ديگه است!

    ReplyDelete
  9. enghad hame raftan too kafe in khosro , hame yadeshoon raft benevisan ke oon linket ghalate , divaneye bichararo ba "http://www.zijkhak.blogfa.vom/" link kardi , .com esh kon !

    ReplyDelete
  10. Anonymous10:29

    avalan chera hame khosro ro doos DASHTAN? yani hala ke fot shod, dige doosesh nadaran?
    dovomanam be nazare man filme hokm maskhare tarin filmi bood ke faghat por az bazigaraye maroof bood! [smile]

    ReplyDelete