نخوانيد اينها را
ولم كه بكني ميبيني عين كنه چسبيده م به ت وُ ول هم نميكنم . ميشناسيم ديگر ، همينجوريم . بايد قسم و آيه بدهي ، هزار تا «پررو» بهم بگويي تا رو برگردانم.
امروز از صبح چند بار دستم رفته باشد به نوشتن و پاك كرده باشم خوب است ؟ چند بار اين "نيو پست" را زده باشم و بيشتر از ده خط تايپ كرده باشم و بعد بسته باشم خوب است ؟
كلن چند بار چه كاري را كرده باشم خوب است ؟ كلن تو كجايي ؟ كلن دست من بوي مايع دستشويي جديد خانه را ميدهد كه نميدانم چيست ، رنگش سبز است ، بو كه ميكنم سيب است ، اما توي مغزم كيوي ميپيچد .
همين الآن فردا شد . يعني امروز ميايي ديگر ؟
فاكنر را رها ميكنم . مي اندازمش روي تخت . از اتاق كه بيرون ميروم شلوارم را ميكشم بالاتر . مادر خواب است . هر دو گوشي را ميچپانم در جيب راست . كليد هاي ماشين را در جيب چپ . سه طبقه ميروم پايين تا پاركينگ . پاكت سيگار جامانده توي ماشين . برميدارم . حشره ي سبزي روي شيشه ي ماشين نشسته . چهار طبقه بالا ميروم تا پشت بام . مينشينم روي لبه ، همانجا كه ميچسبيم به ساختمان كناري . مردي سه خانه آنورتر دستش را تاساعد كرده توي يك پوتين و واكس ميزند . سيگار را روشن ميكنم . كف بام آب جمع شده . از كولر همسايه پاييني نشت ميكند . دود را ميدهم بيرون . نگاه ميكنم به آن سوي شهر . انگار آنجا باران ميايد . كبوترها بالاي سرم ميچرخند . بعد ميروند تا خانه اي كه مرد هنوز ايستاده واكس ميكشد .
از لبه ي بام كه ميچسباندمان به ساختمان كناري ميپرم پايين . باران ميچكد روي دماغم . باز دود را ميدهم بيرون . يكي ديگر ميافتد روي شستم . ديش ماهواره اي كه رويش نوشته اسكاي ولو شده روي زمين . باز رو ميكنم به آنسوي شهر . همانجا كه تو هستي . حتمن آنجا شديدتر ميبارد . خاموش ميكنم . مرد هنوز همان لنگه را واكس ميزند . نگاه ميكنم به جاي قطره ها روي ايزوگام . باز فكر ميكنم . ميگويم ، مرد ، بس است فكر نكن ، اينقدر فكر نكن ، اصلن تو را چه به فكر كردن . برميگردم . قطره ها به شيشه ميخورند . فاكنر خوابش برده .