بار سومی بود که توی کافهشان بودم. چهار تا پسر جوان هیپسترند که پشت دخل و ماشین قهوه و باقی آت و آلاتشان تندتند میپلکند. صندلیها و میزها و کاناپهها و باقی نشستنیجات کافهشان خیلی راحت است و کل فضا یک دنجی خوبی دارد. اسم کافهشان را گذاشتهاند Joe & the Juice. صدای موزیکشان بهنسبت بلند است اما اذیت نمیکند. آسیایی کمتر توی کافه میبینی. احتمالن چون از بیرون به نظر میآید که جای گرانی باشد. نیست اما. آنطورها نیست. معقول است.
منتظر بودم مثل دو بار گذشته اسمم را بپرسد. نپرسید. گفتم شاید بعد از پرداخت بپرسد. نپرسید. گردن کشیدم روی کاغذی که اسم مشتریها را تویش مینوشت. اسمم را نوشتهبود. نگاهش کردم و گفتم «اوه». جواب داد که «Yeah man».
