"ميدوني ساعت چنده؟ . . . شيش صبحه"

به زمين نگاه ميكرد "بيام تو؟"

"نخير ، لازم نكرده"

سرش رو بلند كرد "نيم ساعت ميشينم رو تختش و ميرم" از روي شونه ام چشم انداخت توي خونه "خودمم بايد ساعت هشت سر كار باشم"

"چرا موهاتو زدي؟"

باز سرش رو انداخت پايين . از جلوي در رفتم كنار "كفشاتو در بيار ، ديروز زمين و شستم"

كفشهاش رو در آورد و بهم نگاه كرد . سرم رو تكون دادم . از كنارم رد شد و صاف رفت تو اتاق . صداي فندكش رو كه شنيدم در رو بستم و لِخ و لِخ رفتم تو آشپزخونه .


-----------------------------------------------------------


پي نوشت : شايد اين يكي رو يك كم ادامه ش بدم .

5 comments:

  1. سلام. آقا ما منتظر بعدش می مانیم. یه سوال بی ربط: در انتخابات شرکت می کنی؟ اگر آره، نظرت رو چه کسیه؟
    من به میرحسین رای میدم

    ReplyDelete
  2. حتما این کارو بکن تا ببینم چی میگی!

    ReplyDelete
  3. ادامه بده بلکه ببینیم چی میشه؟

    ReplyDelete
  4. Anonymous14:20

    edame dadnesh mitune jalebe tavajoh bashe.........

    ReplyDelete
  5. این یکی یه جوری بود. انگار خوب تشخیص دادی که قدرت این یکی واسه ادامه بیشتره. فضای جالبی بود

    ReplyDelete