خوب که بشوییشان پاک میشوند . سه بار . سه بار بدون وقفه . یعنی اینطور که لیزیشان که رفت ، باز صابون را برداری . فقط باید قول بدهی که دیگر فکرش را نکنی . گریه هم . شکوه هم حتی . هر چه ، همه را بریز دور . مردم را ببین ! میروند ، میایند ، میکنند ، مینوشند ، تو اما همینجا ایستاده ای وُ خیره مانده ای به پشت دستهایت . منتظری چیزی بگویند ؟ یا شاید اشکی بریزند ؟ آنها هم خوب میدانند که کار خودشان بوده . سبویی که شکست و آبی که ریخت ، به تلنگر ناشیانه و بیشرمانه ی خود آنها بود . حال بایست و نگاه کن . آنقدر نگاهشان کن تا دیگر سیگار هم نتوانی به دست بگیری . من که میدانم ! سیگار که نباشد ، اشکهایت باز میغلتند روی گونه ها و تمام

2 comments:

  1. Anonymous18:28

    اسکیموی اول: چیزی شده؟

    سیاه دوم: از اونم بالاتر چیزی شده

    ReplyDelete