باز آخر ترم ِ و من موندم كه چه گلي به سر بگيرم . دقيقن شيش روزه كه ميگم از فردا درس ، اما چشمم آب نميخوره ، اين ترم هم عين ترمهاي قبل ، فرقي دارن ؟ نه والا بلا ! حالا ترم آخره كه آخره ، اصلن نبايد بين ترمها فرق گداشت ، ترمهاي تحصيلي آدم مثل بچه هاي آدمن . . .
ديروز روز بسيار بسيار جالبي بود ، با هومن و عاطفه رفتيم كافه سيب . تا اينجاش رو بهتون حق ميدم كه بگين خوب كجاش جالب بود ، اما وقتي بگم بعد از ما هر كي وارد كافه شد رو ميشناختيم حتمن ديگه قبول ميكنين كه جالب بوده ، اگرم باز قبول نميكنين اصلن مهم نيست ، حتي من انقدر آآآآآآآآم اينتلكچوآل ممم شما چي ميگين ؟ روشن فكر هستم كه اگه همين الآن وبلاگ رو ببندين هم اصلن ناراحت نميشم . خلاصه ما از ساعت پنج تا هشت و نيم اونجا بوديم و مهدي ، نازنين ، جلال ، مجتبي ، ندا ، سعيد و شهره رو هم ديديم .
شب به حالت ميت افتادم تو تخت ، آخه بابا و مامان اميد هم اومده بودن اصفهان اونها رو هم سري بهشون زدم. در واقع من عاشق باباي اميدم ، از خودش خيلي بهتره (مريم جان شرمنده ، اما واقعيت رو بايد قبول كرد)

پي نوشت : دكتر بعد از گرفتن فشار و گوش كردن به صداي قلبم خيلي خيلي جدي بهم گفت " شما حالتون خيلي بده ، سريع بايد به يك متخصص مراجعه كنيد ، اينو از قيافه تون هم ميشه فهميد فعلن اما سريع اين قرصها رو بگيرين" و نسخه رو داد دستم.، حالا ديگه اينكه تو قيافه ي من چي ديد خدا عالمه .

پي نوشت : آدمها سه دسته ن ، دسته ي اول كسايي هستن كه عادت دارن به سلام كردن ، دسته دوم كسايي كه عادت دارن به جواب سلام دادن و دسته ي سوم آدمهايي هستن كه ملغمه اي از اين دو دسته ن . آهاي كسايي كه عضو دسته ي دومين ، حالم از همه تون به هم ميخوره.

پي نوشت : امروز با يك كولاي جديد آشنا شدم ، بوران كولا ! فكر كن ! خز !

3 comments:

  1. samaneh07:44

    man joze dasteye 2omam! rasty manzuret chi bud az comment nagereftam

    ReplyDelete
  2. atefe09:18

    be nazare man ke labod jaaaleb boode;)
    BooooRan Kooola??? be haghe chizaay nashnide!1

    ReplyDelete
  3. hooman21:35

    salam. az 360 bloget ro jostam! mishe man begam ke be nazare man oomadan oon hame adam o refigh aadi bood!? kare khodet nabood?! beloget mesle ghable besyar jazzabe. chand post akhr ro khundam. mibinamet

    ReplyDelete