دستت به هيچ جا بند نيست . كيست كه بداند ما دست از پا خطا نكرديم . فرياد "آي آدمها"يمان را هيچ كس نشنيد . سرما به صورتمان مي‌كوبيد و ما چشممان مانده بود به كوه‌ها . برف هم زير پايمان صدا نمي‌كرد . گريه‌ات انداخته‌اند . من اما مي‌دانم كه تو پاك‌ترين بودي . دست‌هايت را من گرفته‌بودم . هق‌هق مي‌كني . من دلم ميلرزد . صداي اذان و دود سيگار و بوي عود هم كفاف اين درد را نمي‌دهد . پشت‌بام هم ديگر وقعي نمي‌گذارد بهمان . شايد جايي ديگر باشد . مگر نمي‌گويند دنيا بزرگ است ؟ 

2 comments:

  1. Anonymous23:53

    عجیب سوت و کوره

    ReplyDelete
  2. هیچم سوت و کور نیست
    درفت هات تو حلقم موش جان

    ReplyDelete