آهان

امروز حوصله ی کلاس الکترونیک رو نداشتم ، البته رفتم اما خیلی زود بلند شدم اومدم بیرون.

اصلن نمیدونم میخوام چی بنویسم ولی دلم میخواد که یه پست جدید بگذارم. البته خواننده ی چندانی هم نداره این بلاگ که همین باعث میشه آدم با خیال راحت هرچی میخواد بنویسه.

جدن دیگه از کامنت های مسخره و قربون صدقه رفتن ملت بعد از هر پست که روی وبلاگ 360 میگذلشتم خسته شده بودم . به قول یکی "باری بود که نه میشد به دوش بکشم نه میشد بگذارمش زمین" ، خلاصه توفیق اجباری شد و با یک کمی د عوا و داد و بیداد کلن از اونجا اومدم بیرون.

دیگه تاریخ هنر گامبریج رو دارم تموم میکنم ، این بخش هنر مدرنش واقعن آدم (من) رو به وجد میاره.

بعدش یه پروژه ی گنده ی دیگه دارم . میخوام فلسفه خوندنم رو از این حالت ولنگ و واز در بیارم و منظمش کنم . اینجوری که به هر طرفی یه نوکی میزنم دوست ندارم .

دیگه چی بگم ؟

چن­­­د روز دیگه عیده ! عید امسال رو فکر کنم دیگه بعد از چند سال خوش بگذرونم.

آهان !

از یه موضوعی به شدت از دیشب خوشحالم ، البته نمیتونم بهتون بگم چی اما خیلی خوشحالم ، همین.

3 comments:

  1. na! eyde emsal ro doos nadaram.. !

    ReplyDelete
  2. شاهد16:22

    سلام
    من نمی دونم جه مرگت شده اما احمق جان اگر یکی برات یه چیزی می ذاره حداقل براش انقدر ارزش داشتی
    ......
    پاک کردن مشکل راحتترین کاره دادا
    ............
    .............
    من همیشه یه سری میام اینورا اما اگر چیزی نمی نویسم چون بلد نیستم احساسم رو بهت درست منتقل کنم

    شاهد

    ReplyDelete
  3. samaneh07:56

    khosh be haalet ke khoshhaaali!heh!baaaaaaaaaaaaaaaaaaash!maskhare nemikonam vali jeddi baash!khoshhaaali khoobe

    ReplyDelete