"من خوبم، و این را همه باید بدانند!"، این همان چیزی است که از ذهنتان می‌گذرد. اشکالی هم ندارد. اما از جهت تذکر می‌خواهم به‌تان بگویم که همان لحظه که اشاره می‌کنید به کتابخانه‌ی بزرگتان، یا کالکشن عظیم ِ فیلم‌هایتان، یا سن ِ کم‌تان وقتی شروع کردید به انجام کاری که حالا توی‌اش از نظر خودتان خوبید، دقیقن همان لحظه تبدیل می‌شوید به رقت‌انگیزترین موجود روی زمین. می‌دانید دست خودتان هم نیست‌ها. شوآف یک اصالت و اُریجینالیتی‌ای می‌خواهد که من به شخصه کم‌تر توی کسی دیده‌ام. در واقع می‌خواهم بگویم هیهات از آن لحظه که آن اُریجینالیتی مثل هاله‌ای درخشان بالای سر کسی دیده‌شود. دیگر فرقی نمی‌کند که آن آدم دارد در مورد دیلایتفول بودن کافه‌ای که توی‌اش برانچ یکشنبه‌اش را خورده صحبت می‌کند یا پدر و مادرش که زمان ِ شاه زندانی سیاسی بوده‌اند، شما فقط با تمام وجود احساس می‌کنید که این واقعی‌ست. این در حالی‌است که به طور معمول در نود درصد مواقع دو تاپیک مورد اشاره فی‌الفور و در لحظه و به صورت دفعی تهوع بزرگی را به شما هدیه می‌کنند.
بیایید و اگر اُریجینال نیستید، اگر در پشت و پسل‌های ذهنتان خودتان هم واقفید به غیرفابریک بودن تک‌‌‌ تک ِ اکشن‌ها و ری‌اکشن‌هایتان، بکشید بیرون، نکنید.