سياه اول : ويلي !
سياه دوم : ...
سياه اول : ويلي !؟
سياه دوم : ...
سياه اول : هِي ويلي ! با توام پسر !
سياه دوم با بي‌ميلي چيزي كه توي دستش مي‌چرخاند را كنار مي‌گذارد و به صورت سياه اول چشم مي‌دوزد . چند بار نامحسوس سرش را تكان مي‌دهد . لب پايين را كمي تو مي‌دهد . چيزي نمي‌گويد .
سياه اول : هي ويلي ! اين چه نگاهيه ؟ ما سياها خودمون باس هواي همديگه رو داشته باشيم . مگه نه پسر، مگه نه ؟(نگاه خيلي مشتاقي به سياه دوم مي‌كند و با مشت به بازويش مي‌كوبد)
تكان‌هاي نامحسوس سر سياه دوم كمي محسوس مي‌شود .
سياه اول : هي ويلي ، من از اين نگاه هيچ خوشم نمي‌آد . (و هنگام اداي اين كلمات صورتش را به سياه‌گونه‌ترين شكل ممكن مي‌چلاند)
سياه دوم : ...
سياه اول : هي ويلي . تو يه شيادي !
سياه دوم : هاه ؟ (What) خداي من ، اين ديگه چي بود ؟ شياد ؟ تو گفتي شياد ؟
سياه اول : آره ، شياد ، مي‌دونستم خوشت مياد ويلي ، نگهش داشته بودم واسه يه همچين روزي . (و سرش را نامحسوس تكان مي‌دهد ، لبخند مسخره‌اي هم مي‌زند . معلوم نيست يك‌دفعه آدامس از كجا توي دهانش پيدا شده كه به طرز فجيعي مي‌جود)


3 comments:

  1. عالی
    نه خسته عزیز دلم
    :)

    ReplyDelete
  2. از عکسها خوشم اومد

    ReplyDelete
  3. جان اشتاین بک00:35

    جورج: لنی به نظرت این مطلبو از رو ما نوشته پسر؟

    لنی: من ، من هیچ ... ، من هیچی نمیگم ، قسم میخورم جورج

    ReplyDelete