Friday, October 16, 2009
رفت نشست روي لبه ي بام . دستهاش را هم كرد توي جيب ژاكتش . گفتم «نشين اونجا خطرناكه» محلم نگذاشت . به حال خودش بود . داشت از روي شونه ش پايين توي كوچه را نگاه ميكرد . از دهانش بخار ميومد . گفت «خطرِ چي بابا ؟» و چانه ش را كرد توي يقه . چشم انداخت به پاهام يا شايد هم دمپاييهام . گفت «تو چرا داري ميلرزي پس ؟» گفتم « خب تو گرمي مرد حسابي ، چله زمستونه ، منم اندازه ي تو خورده بودم الآن برات شنا سوئدي ميرفتم»ء
باز نگاهش را انداخت سمت كوچه «سوئد ، هِه»ء
گفتم «من ميرم پايين تونمياي؟» گفت «نه ، سيگار آوردي بالا با خودت ؟»ء
بسته ي سيگار توي جيبم بود ، يكهو ترسيدم بكشه از همانجا كه نشسته بيافته پايين ، «نه پايينه ، برم واسه ت بيارم؟» جواب نداد ، ميدونستم جوابم رو نميده . «من رفتم» . راه افتادم سمت در بام .ء
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

کامنت دونی:
فکر کنم از این فضایی که نوشتی بشه یه داستان کوتاه خوب در آورد.امتحان کن
من هم این بریده شده هایی از زندگی را دوست دارم!
این دیالوگ های معمولی اما ادامه دار که نگفته می مانند.
این که من میتونم مثلا ادامه اش را توی ذهن خودم بیاورم هر طور که
بخواهم.
یانه همین جا بگذارمش.
و از پله ها سرازیر بشوم!
خواندم. با تشکر. روشن.
جدا از شوخیهای بی نمکی مثل زبان و نثر و فلان عرض میکنم که آخر چی بگم؟ دهنم خشک شده.
خوش و خرم باشی. من بعد با کسانی عرق بخورید که فوری ان بازی درنیاورده قصد فرود از پشتبام نکنند. چه آدمهای لوسی پیدا میشوند به حضرت عباس!
خیلی خوب بود...
تنهایی
لرز
ارتفاع
حس سیگار
سرگیجه
لرز
kash hamoon ja behesh sigar taroof mikardi va shayad soghoot..
کاش میشد برگردم
اونوقت امکان نداشت از اون پنجره لعنتی سقوط کنم
سلام.آدرستو تو گودر ادد کردم. می تونی آدرس منو اد کنی تا همو بخونیم.(از این شکلکای لبخند!)
هدا
hodism.blogfa.com
ye poste jadid benevis!
Post a Comment