حالا دیگر سالها گذشته . صبحها هم که از پله ها سرازیر میشوی دیگر انتظار چیزی را نداری . انگار همه چیز ایستاده و تو آن وسط گاهی جسمی را برمیداری میگذاری یک جای دیگر . همین .

قبلترها گاهی با خودت فکر میکردی ، یک روز که از این پله ها سرازیر شوی ، آشنایی را میبینی ، بعد انگار میکنی که او را ندیده ای ، اما او تا از در چرخان ساختمان خارج شوی با چشمهای متعجبش تو را دنبال میکند . بر که گشتی از نگهبان میپرسی خانمی که صبح آنجا بوده ساکن جدید ساختمان است ؟ ملیتش چیست و کلی از این خزئبلات . بعد نگهبان میپرسد که آیا او را میشناسی و تو متفکرانه و با لبخند میگویی ، نه ، اما دوستش داشتم . سالها پیش . نگهبان لبخند مودبانه ای میزند و تو از پله ها بالا میروی .

فردا باز همانجا ایستاده ، چند لحظه ای از بالای پله ها تماشایش میکنی . بعد به رسم هر روز سرازیر میشوی . از پشت او میگذری و او اینبار تو را واقعن نمیبیند . نگهبان صدایت میکند و تو همانطور که به راهت ادامه میدهی دستت را از پشت بدون اینکه برگردی برای او تکان میدهی . از میان در چرخان که رد میشوی دستهایت را میچپانی توی جیبها . شهری که زندگی ات را آنجا میگذرانی ، شهر سردیست . چانه ات را هم محکم میکنی توی یقه و راه میافتی .

18 comments:

  1. doosesh dashtam ziad, hata tajasom ham kardam :)

    ReplyDelete
  2. behnoosh14:50

    ye lahze fekr kardam darm film mibinam

    ReplyDelete
  3. خزئبلات=خزعبلات

    ReplyDelete
  4. حس قشنگی داشت این نوشته.
    از همون حسهایی که وقتی داری می خونی انتظار یه پایان تلخو داری
    اما به آخر که می رسی می بینی همه چیز سر جای خودشه !

    ReplyDelete
  5. حس قشنگی داشت این نوشته.
    از همون حسهایی که وقتی داری می خونی انتظار یه پایان تلخو داری
    اما به آخر که می رسی می بینی همه چیز سر جای خودشه !

    ReplyDelete
  6. so dramatic hon!:-))

    ReplyDelete
  7. جدا جدا خط می خورم
    جدا جدا می شکنم
    کدام راه کدام است؟
    کدام بوسه تو را به آغوشم باز می گرداند؟
    زود گم شدی
    همین دیروز
    شاید فردا
    کنجی
    زیر درخت بلوطی
    تمام داراییمان را از خاک پلاسیده ی روحم درآوردم
    عمری تا زدن آرزوهایم
    آرزوهایمان
    جدا جدا خط میخوریم
    رفتن من
    ناکامیِ تو
    گم آلوده گی ذهن بسته ام
    هرروز
    جدا جدا خط میخوریم

    ReplyDelete
  8. خانم بوک17:58

    گاهی از کنار هم می گذریم ...

    ReplyDelete
  9. ..غمناک شدیم انگاری

    ReplyDelete
  10. زنبق د ره21:47

    بسیار بسیار زیاد لحن نوشته تان را دوست داشتیم
    تصمیم گرفتیم ان را بدزدیم و در وبلاگمان بگذاریم
    در گودر هم شر کنیم
    با اجازه

    ReplyDelete
  11. سلام. خب بذار فکری رو که مدتهاست تو ذهنم وول میخوره بهت بگم: این نوشته های تو ر که میخونم هی به مغزم فشار میارم که سیاوش تو صنعتی هم از این متنها می نوشت یا اگر می نوشت ما (یعنی بقیه) میخوندیم یا کسی حتی برای یکبار به من گفت (نگفت) سیاوش اینکاره س یا نمیدونم...

    ReplyDelete
  12. دیدی تو هم؟
    دیدی اینایی که اینجوری اند؟

    ReplyDelete
  13. پستت رو نخوندم ، فقط یادت افتادم گفتم یادت بیارم که چقده نامردی!:)

    میرم پست هایت رو بخونم

    ReplyDelete
  14. دوباره اومدم خونمدمش!
    فضای قشنگی داره : در چرخان / نگهبان
    شهر سرد/ دستی که بالا می آید
    یه عاشقانه ی تلخ بود !

    ReplyDelete
  15. Princess Phoenix13:29

    tu tak take lahzehash zendegi ro mshod did amma tahesh ke mresidi hame chi sarejash bud engar na engar

    ReplyDelete
  16. Bohumil Hrabal15:09

    نوشته خزعبل با کامنتهایی که حتی خزعبل هم نیستن

    ReplyDelete
  17. فك كن بهوميا هرابال واسه آدم بدون لينك كامنت بذاره ، خوبه ها

    ReplyDelete
  18. Bohumil Hrabal21:22

    کامنت قبلی فقط برای محک زدن میزان نقد پذیری صاحب وبلاگ ن.شته شده بود و ترزش قانونی دیگری ندارد.
    ضمنا بدون لینک بودن کامنت بعلت کوتاهی من نیست چون یکسال بعد از خودکشی من وب اختراع شد و من نمیتونستم قبل از بوجود اومدنش لینک بدم.

    ReplyDelete