سبابه ي راست روي كليد ِ J ، سبابه ي چپ روي كليد F . نگاهت روي ديوار است . ديوار چسبناك است . فكرت كه ميخورد بهش ميچسبد . بعد بايد با كاردك جدايش كني . سرت را مي اندازي پايين . با سر انگشتانت فكر ميكني . ميكشانيشان روي كيبورد . بايد كلامي باشد . بايد طوري بتوان گفت اين همه را . يادت ميافتد به سمنان . به ده سال پيش . يا شايد بيشتر . آري حتمن بيشتر . به خيابان هفده شهريور . به پيرمرد نابيناي بقال . به سوال هميشه اش : «اين چند تومنيه پسر جان؟» چشمهايت را ميبندي . دستهايت را بلند ميكني كه تقلب نشود . بعد مياريشان پايين . خُب ! اين يكي... نميفهمي ، نميتواني ، باز دست ميكشي . "H؟" نگاه ميكني . "S" بوده . باز ميبندي . دستها را بالا مياوري و دوباره پهن ميكني روي كيبورد . "M؟" باز ميكني . "T" . تصميم ميگيري تا كور نشدي به لامسه ات اعتماد نكني . باز به صرافت نوشتن ميافتي . باز دستهايت روي كليدهاست وُ جم هم نميخورند . گاهي شايد يك space و backspace، نه بيشتر .

حالا ديگر صبح شده . يعني نور هست . ديگر فكرها ، روي ديوار روبرو ماسيده اند . كاردك نميخواهد . كافيست درزي چيزي پيدا كني و ناخن بياندازي وُ بعد آرام بكِشي . بلد كه باشي همه اش يك جا ورميايد . بعد ميتواني لوله اش كني ، يا تايش كني ، يا مستقيم بياندازيش دور . ميل خودت است .

حالا فكرها را كنده اي . پهن كرده اي روي رُف پنجره و باز آمده اي نشسته اي . از دور كه نگاه ميكني يك لا كاغذ است فقط . همين الآن كه بسوزانيش ، هيچ كس نخواهد فهميد اين يك لا كاغذ چه چيزها كه رويش نبود . مهم هم نيست . بلند ميشوي . ميروي لب پنجره . با خودت ميگويي «اگر خواستم بنويسم اينها را ، اينجاي داستان سيگاري ميگيرانم» بعد فكر ميكني شايد بگويي «سيگاري روشن ميكنم» بهتر باشد . به هر حال اينها همه فكر است . چون سيگاري نداري كه بگيراني يا هر چي . جايش گذاشته اي نميدانم كجا . يعني ميداني كجا ، اما بعدن كه رفتي دنبالش نبود ديگر . تو هم گفتي نميخري تا پيدا شود ، يا اينكه به اندازه ي يك پاكت بگذرد .

پنجره را باز ميكني . با پنجه هاي دست راست ، فكرها را هُل ميدهي پايين . به زمين كه ميرسد ، طاقت نمياوري . ميدوي . توي راه پله فكر ميكني با خودت بد كرده اي ،فكرها كه نباشند تو هم نيستي . بالا سرش كه ميرسي ديگر تمام كرده . نفس نميكشد . بالا را نگاه ميكني . لب پنجره پاكت سيگار را ميبيني . دستهايت را ميكني توي جيب . بي تفاوت قدم ميگذاري روي كاغذي كه ديگر نفس نميكشد و رد ميشوي . بَر كه ميگردي ، جاي پايي نيست . دوباره رد ميشوي . فكرها سرفه ميكنند . خم ميشوي . آخرين سرفه را شنيده اي . چهارزانو مينشيني بالاي سرش . «فباي آلاء ربكما تكذبان» ميخواني و بعد راه ميافتي .

12 comments:

  1. با اجازه ت لینک بلاگت رو تو بلاگمم گذاشتم

    ReplyDelete
  2. behnoosh23:15

    chio peida konam?
    kasio ke betoone bem bege?

    ReplyDelete
  3. عاطفه11:05

    پر از رستگاری
    !!!!!

    ReplyDelete
  4. یک حس خیلی خیلی نزدیک و
    وباور پذیری داشت تمام آن فکر های چسبناک
    نه!
    من دیگر فکر هایم را به کشتن نمی دهم


    مرسی برای لینک

    ReplyDelete
  5. هرچند دیر و دور، افتان و خیزان به روز می شویم

    ReplyDelete
  6. Anonymous23:51

    یه پیشنهاد!
    اصولا مایکروسافت یک عدد نرم افزار به اسم ناراتور که مسیر دستیابیش رو در ادامه مینویسم داده که برای ادمای نابیناست. هر کدوم از کلیدها رو که فشار بدی میگه که کدومه. پس خیلی به فکر اینکه حس لامست قوی هست یا نیست فکر نکن.
    start>allPro > accessories>accessibility> narrator
    من باب شوخی گفتم، نوشته ی قشنگی بود، مخصوصا این چسبناک بودن دیوار و چسبیدن فکرات بهش و جدا کردنشون با کارد رو بسیار پسندیدم

    ReplyDelete
  7. من قرار نبود بیاما/اما خودت قضاوت کن با اتفاقایی که امروز افتاد میتونستم نیام؟؟/تازه شم این خودش ختم نرم افزارو ایناست/این کسی که اومده فک کنم مثل من نمی شناسدت/من که خوب بلدمت/زشته آدم بره تو بلاگ یکی بگه عاشقتم؟من میگم اما/میدونی که چقدر بی حیام؟؟؟/این پست ات به نظرم از بقیه ی این اواخر بهتر بود/حتی از پست من که ازش یه حالت نوستالژی دراومد برای بقیه/قربونت برم/نه خسته

    ReplyDelete
  8. دیدی این آدمایی که ذوق زده ن خوابشون نمیبره؟تو اما خوابیدی الان/لزومی نداره بیام اینجا بگم/اما میدونی که من چه جوریم/این پست ات خوبه/چندبار خوندمش/دلم تنگه خب/توام که تنبل/وبلاگت تبدیل شد به دل نوشته های میترا/بازم نه خسته

    ReplyDelete
  9. ما کارمون به هم ریختن اینجاست/اگر گفتی کی منو برای این کار انتخاب کرده؟؟؟دیریم رام رام دارام دیریم دارام رام رام دیریم دارامرام

    ReplyDelete
  10. فکر که میکنم میبینم سخت است . یعنی از دیشب که احساس کردم آسایشم تهدید شد احساس کردم سخت است . حالا هی بشین بگو چرا صورتت مثل مردهایی است که انگار زنشان بهشان خیانت کرده ؟ خب چه کنم

    ReplyDelete
  11. و من سخت میدانم که خیانت پنهان کردنیست/اما میدونی که من خیانت نمی کنم/سخت نباشه برات/میدونی که موندنیم/بازم خوندم این پست رو/خوبه ها/دوسش دارم

    ReplyDelete
  12. خوبه ها ؟
    goood ? goooood ? its perfect , say it , its perfect .
    HUG

    ReplyDelete