مرزي بين درد ؛ خود درد ، و بدنم باقي نمانده . همه اش تير ميكشد . خستگي را با تمام وجود احساس ميكنم . شده ام مثل كلاسهاي سر ظهر ساختمان گسسته ي سال دوم دانشگاه . استاد كه برميگشت سمت تخته ، چشمهايم را ميبستم . تو بگو لحظه اي . مثلن استراحت ميكردم . حالا هم همان شده . اما ديگر اندازه ي چرخ زدن استاد به سمت تخته و بعد دوباره سمت ما هم حتي نيست . خيلي كه طولاني باشد ، بين فشار دادن دو كليد كيبورد . يا زمان كامپايل شدن فرم آخر نرم افزار .

خيره شده ام به چشمهايش . ميپرسد ؛ هيچ شده تنهايي سفر كني ؟ دلم ميخواهد بگويم كه نه . يا مثلن ، تنها چرا ، بيا با هم برويم . ناخودآگاه ميگويم ؛ خسته ام . سر را تكيه ميدهم به لبه ي پنجره و سيگار دود ميشود بي پك زدن . دست ميكشد به صورتم . به سينه ام . لبخند ميزند . من هم . ميگويم ديده اي اينها را كه ميگويند فلان و منتظر جوابند و آن يكي ميگويد خسته ام ؟ ميخنديم .

ساعت صفر است . هنوز كار مانده . خواب امان نميدهد . كاش هميشه كسي ، باشد كه بپرسد تنها سفر ميروم يا نه ؟

13 comments:

  1. Anonymous20:27

    injoor vaghta chi kar mikoni?

    ReplyDelete
  2. Anonymous20:27

    injoor vaghta chi kar mikoni?

    ReplyDelete
  3. Anonymous20:27

    injoor vaghta chi kar mikoni?

    ReplyDelete
  4. Anonymous21:43

    منم خسته ام..مثل كلمات تو...دوست داشتم نوشته هاتو

    ReplyDelete
  5. Anonymous21:44

    rasty be manam sar bezan age dost dashty:
    http://sookoot62.blogfa.com

    ReplyDelete
  6. دیده ای اینها را که کتابی می گویند دیده ای اینها را که فلان...

    ReplyDelete
  7. یان زمان صفر خیلی عجیبه یه جئری حس مس کنم معلق هستم

    دیدی که این چیزه که رو ساعت نمره تاریخ رو می شمره...
    تو زمان صفر هیچی رو نشون نمی ده!
    یه بار تو این زمان صفر یه چیزی نوشتم ... یه چیز خاص
    اومدم تاریخ بزنم دیدم هیچ تاریخی نیست...
    معلق بودم

    ReplyDelete
  8. MitraAmjadi12:05

    یه سوال هست که کیبورد عماد اینا یه حرفیو چرا نداره؟؟؟هممم؟
    بعداینکه یه سوال دیگه آقا که شما هر چی اینجا بزارین قبلیاش کجا میرن؟اون دختره عکسش رفته؟؟؟نبود
    :دی
    درضمن اون سوال اصلیه که یادم رفت:شما تنها سفر نمی رین؟؟؟؟آخه اونجا جوابش نبود سوالش بود

    ReplyDelete
  9. atefe11:26

    خستم سیاوش... خسته ام...ماندم(درمانده
    نه که فکر کنی از هر هفته دوشنبه ها
    آمدن پایتخت و جمعه ها برگشتن
    از ... از.... از.... از....
    و تو خوب به تصویر می کشی

    ReplyDelete
  10. میترا22:23

    من فکر کنم یه سوء تفاهمی شده:چرا فکر کردین من کار با این وامونده رو بلد نیستم؟؟؟خب معلومه اون عکس کجا رفته دیگه....همممم؟؟؟؟

    ReplyDelete
  11. هیچ شده تنها سفر نکنی!؟
    که انقدر تنهاییت را به رخت می کشد که خیال همسفر شدن با دیگری را از سرت بیرون می کند که یک وقت مبادا گوشه ای از این تنهایی را ببیند!

    ReplyDelete
  12. مثل اینکه اون پست تولدم نتیجه عکس داره
    :-"
    به هر حال تنکس زییییییییییییاد
    :*

    ReplyDelete
  13. راستی فقط با کامنت دونیه بلاگ من مشکل داری ، یا بقیه جاها هم نمی تونی کامنت بدی؟
    اگه مشکل از بلاگ منه ، بگو تا آدمش کنم
    :-"

    ReplyDelete