نگاه ميكنم تا بلكه پلكهايم خسته شوند . ميرود و مي آيد . بدون وقفه . گاهي ميترسم كه هرگز خوابم نگيرد . بعد صدايي ميگويد ، ترس ندارد ، خُوب نگيرد ، تو بگو هزار سال . ميگويم ، آنوقت بايد هزار سال فكر كنم . هزار سال زياد است . اين آخري را با خودم ميگويم ، نميخواهم بفهمد ترسيده ام . باز صداي بوق اشغال ميپيچد . خُوب برندارد ، ميتواني بگويي من زنگم را زدم ، تو برنداشتي ، اما چه فايده ، به كه بگويم اصلن ؟

1 comment:

  1. میترا امجدی00:37

    اگر از جانب معشوقه نباشد کششی/کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.....همین جوری الکی...اما تو فهمیدی شاید...بده اولین کامنت مال تو باشه ها...همه میان می خونن همین جوری الکی

    ReplyDelete