پيرزن تمام مدت موزاييكهاي كف ايوان را جارو ميكشيد . خسته هم كه ميشد جدول حل ميكرد . ميگفت جدول حل كردن يادگار شوهر خدابيامرزش بوده . نميخوابيد ، هيچ ؛ تو بگو لحظه اي . امام زاده را هم كه ديگر پاك از ياد برده بود . تا ديروز كه جارو را آرام به ميله هاي كنج ايوان تكيه داد و رفت دراز كشيد رو به قبله .

6 comments:

  1. hala dge hame chio az yad mibare vo faghat be jadvalai ke gharare 2 nafari hal kone fekr mikone!

    rasti ghalebe ghabli ghashang tar bud!

    ReplyDelete
  2. :D
    نمی دونم چرا باش حس همدردی زدم
    :-"

    ReplyDelete
  3. The question is , was she thinking of her passed-away husband (whom she was gonna meet soon) in that moment , or was it just the cross word puzzles that reminded her of him?
    I donno why this question seems essential to me.
    By the way , did she leave at last , or woke up and continued sweeping?

    ReplyDelete
  4. Anonymous04:13

    شوهرو بگو که همه فکرو ذکرش حوران چشم سیاه بهشتی بود

    ReplyDelete
  5. Anonymous04:14

    تا بودش" فراموش شد"

    ReplyDelete
  6. خانم بوک09:24

    من از اولش می دانستم که اینقدر به مرگ نزدیک شده
    ...گاهی اینطوریه دیگه

    ReplyDelete