همانجا بايد تمامش كرد ، زير دوش ، صبح زود ، وقتي همه هنوز خوابند و تو حتي نتوانسته اي لحظه اي چشم بر هم بگذاري . همانجا بايد تمامش كرد .

6 comments:

  1. این پست دو تا حالت بم داد اولیش سکسی بود اما بد خواستم برم خونه یکم خودکشی کنم ! هه

    ReplyDelete
  2. همزاد12:01

    سلام همزاد بی معرفت

    روزهایی که به "نام حقیقی" جایی می نوشتم،و می خواندی، نوشتن هر شب، مثل گلوله برفی در سراشیبی کوه می غلتاندم.
    حالا که جایی با "نام مستعار" می نویسم، نوشتن، مثل زن فریبنده ی اسطوره ها، تنش را نرم نرم به دهانم می گذارد.

    "گیلگمش" جایی دارد که "صیاد" به زنِ معبد ایشتر می گوید : کتان سینه ات را بگشا، کوه شادی را بر او نمایان کن و به دامش بینداز.
    "انکیدو" غولی که خدای مادر با آب دهان او را آفریده به دام می افتد...


    ....


    یک نویسنده ی دوست داشتنی فرمالیسم در باب نوشتن می گوید: میخواهم متن مثل ضربه ای به میان دو ابروی خواننده باشد.
    خوب می نویسی. فقط یک چیز... متن هایی که طولانی می شود یک دلیل بیشتر ندارد. "توضیح صرف" نه "توضیح در صحنه"
    سالینجر را دیده ای هیچ وقت که ابژه ای را توصیف کند؟ همین که سیمور یا هولدن روی تختی می نشیند که صدا می دهد، تخت به وجود می آید، می خورد ترک پیشانی خواننده.

    و آخر اینکه برای دوست جامعه شناسمون یه چیزی تعریف کردم، که هر دو متفق القول شدیم در حد "آرامش با دیازپام ده" جزئی از ما خواهد شد.
    یا ازش بپرس یا زنگ بزن برات تعریف کنم.

    اگه گفتی چرا گاهی وقتا یک کامنت طولانی می شود؟

    ReplyDelete
  3. احساس خطر کردم. نهایتاً غم.

    ReplyDelete
  4. همزاد بیمعرفت تویی که معلوم نیست کجای دنیایی و کجای اینترنت ، دلم برات تنگ شده خو ! میفهمی ؟ از دوست جامعه شناسمونم پرسیدم که ازت خبر داره گفت رفتی ماهیگیری ، میگم یعنی چی ، میگه همین دیگه ، زنگ بزن جی میلش ! خو من جی میلت و ندارم ، حالا چی میشه ، موبایلتم که قربونش برم ، اصلن من نمیفهمم ، باید پاشی بیای تهران ، هرچی هست خودت بهم بگی ، نمیخوام از زبون عماد بشنوم ، میخوام دیازپام و خودت بدی دستم ، گرفتی خو چی میگم که ؟ باریکلله ، هنوز یادم نرفته که چجوری بودی وقتی بهم گفتی این ابراهیم گلستان رو من تاثیر میذاره ، حالا ببین ، عاشقتم یعنی به خدا !

    ReplyDelete
  5. جرات میخواد رفیق. ت+خ+ میخواد.

    وقتی حس کردی اومده و داره نزدیک میشه وقتشه و هیچ تردید یا تاخیری جایز نیست.

    زودتر باید رفت
    و با دست خود باید رفت...ه

    ReplyDelete