سرانجام كامياب شده بود ، راه خود را يافته بود ، توفيقي در زندگي به دست آورده بود تا آنرا به اورسولا عرضه كند و او را شريك عمر خود سازد .
باران به شدت بر جاده ي باريك ميباريد و بوته هاي خفجه را ميلرزاند . شهر ، از دور با برجها ، آسياها ، بامهاي سنگ پوش و خانه هاي به سبك گوتيكش ، چون يكي از پرده هاي نقاشي دورر بنظرش آمد .

تقلاكنان راه خود را ، به سوي لندن ادامه داد . آب از سر و رويش سرازير بود و در پوتينهايش رفته بود . عصر بود كه به خانه ي لوير رسيد ، غروب خاكستري تيره اي فرود آمده بود . از اندك فاصله اي صداي ساز و آواز ويولون در خانه شنيده ميشد . از شنيدن صداي موسيقي تعجب كرد . همه ي اطاقهاي خانه روشن بود . چند كالسكه بيرون عمارت زير باران ايستاده بودند . عده اي را ديد كه در سالن به رقص مشغول بودند . درشكه چي پيري بر درشكه ي خود زير چتر بزرگي نشسته بود كه از باران در امان باشد .

از او پرسيد "توي اين خانه چه خبر است؟"

"عروسي به نظرم . "

ونسان بر درشكه تكيه داد ، باران از باريكه هاي موي سرخ و صورتش سرازير بود . پس از مدتي در خانه باز شد . اورسولا و جوان باريك بلندي در دالان پديدار شدند . جمعيت از سالون به زير سر در هجوم آورد . خندان و هلهله كنان بر سر آنها برنج پاشيدند .
ونسان به پشت كالسكه خزيد تا در تاريكي بماند . اورسولا و شوهرش سوار شدند . سورچي شلاق خود را بر اسبان نواخت . اسبان آهسته حركت كردند . ونسان چند قدمي برداشت ، صورت خود را بر شيشه ي كالسكه چسباند . اورسولا در آغوش مرد بود و دهانش بر دهان او .

كالسكه دور شد . گوئي رشته ي باريكي در درون ونسان پاره شد ؛ طلسم شكسته بود . خيال نميكرد بدين پايه آسان باشد .
در زير سيل باران رو به ايزل ورث به راه افتاد ، اثاثيه ي خود را جمع كرد ، و براي هميشه انگلاستان را ترك گفت .

-----------------

چند خط از كتاب شور زندگي نوشته ي ايروينگ استون ترجمه ي محمد علي اسلامي ندوشن زندگي ونسان ونگوگ (البته به رسم الخط خود دكتر ندوشن ، وانگوگ)ه
ترجمه ي روان ، صريح و سلیس اين كتاب اثر شگرفي بر بيانمندي ادبي من گداشت . هرگز دو سه روزي را كه كتاب را در دست داشتم فراموش نخواهم كرد .ه

3 comments:

  1. Anonymous19:12

    tres bien!!!
    neveshtehat vaghean dar eyne sadegi zibast ya behtare bejaye lafze ziba az jazab estefade konam!
    moarefi kardan ketab hamrah ba kholasee azash vaghean khubeh ke omidvaram bishtaram beshe!
    hamishe moafagh bashi

    ReplyDelete
  2. atefe23:56

    Siavash was Hamzadpendaaring!!!

    ReplyDelete
  3. Anonymous10:25

    بیانمندی ادبی ؟!؟!؟!
    :))))))))))))))
    گلواژه هات آدمو به شعف میاره

    ReplyDelete