نيميشِد

از چهار راه رد ميشدم ، هدفون تو گوشم بود و تو حال خودم بودم .يه پيرزن وسط چهارراه ، دقيقن وسط چهار راه با يه كيسه ي گنده بغل پاش واستاده بود و نميدونم براي كي دست تكون ميداد. يهو يه مرد رو ديدم كه دويد اومد و كيسه رو برداشت . ديگه رسيده بودم اونور چهار راه و منتظر تاكسي بودم.ديدم آقاهه يه چيزي بهم ميگه . هدفون رو برداشتم گفتم بله ؟
گفت :"كوجا ميري؟"
گفتم :"دروازه تهران ."
گفت "بي بالا!"
رفتم جلو نشستم و باز هدفون رو كردم تو گوشم .
رسيديم سر پل فلزي ، يعني حدود دويست متر جلوتر ،ديدم آقاهه داره تو آينه به خانومه نگاه ميكنه و يه چيزايي ميگه ، هدفون رو برداشتم ، مرد ديگه حرف نميزد اما پيرزنه داشت ميگفت : "هميشه ي خدام بشون ميگم كه تا اونجا در بِست هركيم ميخَين تو راه سِوار كونين ، هر چيم ميخَين پول بسسونين ، فقط منا برسونين دمي دري خونِم ،اما هيشكِه حاضر نيميشِد كه سوارم كونِد . نيميدونم واسه چي! " ناله ي عجيبي تو صداش بود.
هدفون رو گذاشتم تو گوشم و جلو رو نگاه كردم. همونجا يه مسافر ديگه هم سوار شد. بعد از چهار راه وفايي تو فاصله ي بين دو تا آهنگ باز شنيدم كه پيرزنه داره حرف ميزنه:
"همينجا بيپيچين تو! آره دسِدونم درد نكنه ، الهي خير بيبيني ، همينجا پياده ميشم "
مرد پياده شد كيسه ي زن رو گذاشت پايين و پول مسيرِ صد تومني رو دو هزار تومن گرفت. سوار شد و تمام تلاش خودشو كرد كه به ما بگه واسه ثوابش بوده كه پيرزن رو رسونده و ما هم بايد ببخشيمش كه بدون اينكه بهمون بگه وقتمون رو گرفته و . . .
پلير رو خاموش كردم . مردي كه عقب بود گفت : "اين كارا را نكونيم پس چيكار كونيم ؟ شوما واقعن آدِمي خُبي هستين كه رسوندينش. ما هم كه حالا كاري نداريم ، فوقش ده دِقيقه ديرتِر ميرسيم ، چي چي ميشِد ، هيچي به خدا. اما اون پيرزن دعا ميكوند. اين خيليِس ! "
دوباره پلير رو روشن كردم ، تا رسيديم دروازه تهران ، پونصد تومن به راننده دادم و منتظر شدم پولم رو پس بده ، اما ديدم با پشتي حرف ميزنه . هدفون رو در آوردم . مرد داشت ميگفت : "من سَري پل سوار شدم مگه چند كورس راهه كه بايِد صدا پنجاه تومن بدم؟ "
راننده گفت : "هر چند كورس ، كرايه ش هِمينه! آقا دروغ ميگم؟"
رو به من گفت . گفتم : "بقيه پول منو بدين ديرم شده"
مردي كه عقب نشسته بود گفت : "من پولي زور نيميدم"
راننده گفت : "با بنزيني ليتري پونصد تومن كه نيميشد اينجوري مسافر كشي كرد. پنجاه ديگه بده تا درست شه! "
مرد گفت : "نيميدم ميخَي چيكار كني؟"
و راننده با عصبانيت پياده شد و در عقب رو باز كرد. . .

ديدم كلي آدم اومد و دور ماشين رو گرفت ، يه دويستي روي داشبورد بود ، ورش داشتم و پياده شدم.

5 comments:

  1. Anonymous16:25

    lahjeye esfehani ro khoob oomadi

    ReplyDelete
  2. peyman16:26

    oon 200 tomanam var nemidashti

    ReplyDelete
  3. samaneh19:19

    dozd!

    ReplyDelete
  4. Hedieh11:53

    Eyval Siavash!Che ghadr khosh hal shodam ke oon 200 tomani oonja boooooood va male to shod:)

    ReplyDelete
  5. Anonymous19:19

    eyval baba
    man age boodam, 1 satl e khali e mastam ke bood var midashtam o miraftam :D

    ReplyDelete