پير شدم

صبح از سيتکو زنگ زدن بيدارم کردم ، کلن مثل اينکه وقت نشناسن. صدام اونقدر گرفته بود که خودمم نميشناختمش ، خانوم لطف کردن و فقط يه عذرخواهي خشک و خالي کردن واسه خالي نبودن عريضه.
5 دقيقه ديگه کلاس دارم اما حالشو ندارم.
امروز کلي کار دارم نميدونم چجوري به همه ش برسم. دارم ديوونه ميشم . واسه تابستون و برگشتن به تهران سر خونه زندگيم لحظه شماره ميکنم.
پير شدم اينجا.

1 comment:

  1. Hedieh11:54

    Siavash,Siavash,Siavash...Che ghadr vaght bood sar nazade boodam be inja........che ghaaaaaaaaaaadr delam vase neveshte hat tang shode boooooood...

    ReplyDelete